در جنبش چپ ضدامپریالیستی
برگرفته از سایت جمعی از هواداران اتحاد چپ ضد امپریالیستی ایران
https://ecziiran.org/archives/2472
آیت الله سید علی خامنهای همانگونه رخت بربست که زیسته بود: در رویارویی مستقیم با نیروهای سلطهٔ امپریالیستی، با ارادهای شکستناپذیر و تسلیمناپذیر در برابر فشارها. او در مقام رهبر جمهوری اسلامی ایران خدمت کرد، اما اهمیت تاریخی او در مرزهای هیچ دولت یا جامعهٔ مذهبی واحدی محصور نمیماند. او با اتکاء به بینش راهبردی، ثبات قدم معرفتی و امتناع مطلق از همسویی با نظمسازی امپریالیستی، نقشی بنیادین در تحکیم و سازماندهی «مقاومت» بهعنوان یکی از قدرتمندترین، بومیترین و تودهایترین جبههها علیه امپریالیسم و استعمار وطنگزین در عصر ما ایفا نمود. دقیقاً به واسطهٔ همین میراث ماندگار است که او، به تمام معنا، به عنوان یکی از رهبران برجستهٔ مقاومت ضداستعماری جهانی تجلی یافت؛ رهبری که الگویی از حق تعیین سرنوشت را ارائه داد که طنین آن در سراسر جنوب جهانی، فراتر از مرزهای منطقه و جهان اسلام، به گوش میرسد.
شخصیت سید علی خامنهای در بستر انقلابی تاریخساز قوام یافت؛ انقلابی که آگاهانه وارث سنتهای غنی، فداکاریها و الهامبخشی تمامی جنبشهای ضداستعماری در تاریخ جهان بود. او در کورهٔ آبدیدگی جنبشی صیقل خورد که جسارت ابراز این حقیقت را داشت که «مغضوبین زمین» حق دارند بر سرنوشت خود حاکم باشند. او به مدت سی و پنج سال، ملتی را رهبری کرد که قدرتمندترین دولت امپریالیستی تاریخ میکوشید آن را —از طریق جنگ، تحریم، ترور و بحرانسازیهای هدایتشده— از پا درآورد؛ اما او هرگز تسلیم نشد. او به عنوان یک انقلابی قدم به عرصهٔ رهبری نهاد و به همان شیوه نیز این عرصه را وداع گفت.
در منظومهٔ فکری او، آنان که نابرابری را بر جهان تحمیل میکنند، در ستیز با أرادهٔ الهی ایستادهاند و از این رو، هر فرد باایمانی وظیفه دارد در برابرشان ایستادگی کند. برای او، مبارزه با سلطهگری پدیدهای تفکیکناپذیر از تعهد ایمانی و الهیاتی بود. دامنهٔ امپریالیسمستیزی او که ریشه در مفهوم قرآنی «استکبار» —یعنی تکبر ناشی از قدرت— داشت، از مرزهای ملی، مذهبی و طبقاتی فراتر میرفت. او بر پایهٔ تحلیل تاریخی دقیق، ایالات متحدهٔ آمریکا را عینیترین و ملموسترین تجسم استکبار در عصر حاضر نامید.
او تأکید داشت که جوامع پیرامونی نباید اجازه دهند استعمار به ورطهٔ فراموشی سپرده شود؛ بلکه تاریخ، جراحتها و ساختارهای پایدار ناشی از آن باید بهعنوان بستر اصلی آگاهی تودهها باقی بماند. از منظر او، مبارزه با سلطه پیوندی ناگسستنی با تکاپو برای توسعهٔ بومی داشت، چرا که اصلیترین ابزار قدرت امپریالیستی، نگهداشتنِ عمدی ملل تحت ستم در وضعیت توسعهنیافتگی است. او به ما آموخت که استعمار در متأخرترین مرحلهٔ خود، دیگر لزوماً از طریق اشغال مستقیم نظامی عمل نمیکند، بلکه فرآیند خود را از طریق حذف نظاممند حاکمیتهای ملی و برچیدن استقلال سیاسی و اقتصادی جوامع پیرامونی پیش میبرد. او به همان اندازه، منتقد سرسخت و تیزبین ایدئولوژی لیبرال غربی بود و مفاهیمی چون حقوق بشر، دموکراسی و آزادی را به عنوان پوششهای ایدئولوژیک برای بسط استعمار نو افشا میکرد.
تحت هدایت او، ایران تمام بار خشونت و تجاوزات امپریالیستی را به جان خرید و کمر خم نکرد. این کشور طولانیترین و جامعترین نظام تحریمهای تحمیلشده بر یک ملت در تاریخ معاصر را تاب آورد و همزمان در فناوریهای موشکی، علوم پزشکی، نانوتکنولوژی و صنعت هستهای به پیشرفتهای شگرف دست یافت. او بارها تأکید داشت که ایالات متحده در نهایت به دنبال هضم کامل ایران در مدار سرمایهٔ جهانی تحت رهبری آمریکاست؛ تا حاکمیتش بلعیده، منابعش برای استثمار گشوده و استقلالش زایل گردد. او پافشاری میکرد که هدف آنها هرگز مذاکره و همزیستی نبوده و ترتیبات دیپلماتیکِ پیشنهادی از سوی قدرتهای مسلط، تنها صحنهآراییست و نه یک تعامل واقعی، و این که دولتهای امپریالیستی هیچگاه رابطهای مبتنی بر برابری را در امور بینالملل نپذیرفته و نخواهند پذیرفت. او با صراحتی بیتزلزل به ما آموخت که برای ملتی که زیر یوغ سلطه زندگی میکند، هزینهٔ تسلیم همواره بهمراتب از هزینهٔ مقاومت سنگینتر است.
در شرایطی که بسیاری از دولتهای منطقه سر تسلیم فرود آوردند و عادیسازی را در قبای واقعگرایی و تسلیم را در پوشش دیپلماسی آراستند، او ایستادگی کرد. او روح تازهای در کالبد طنینانداز «هیهات منا الذلة» دمید؛ کلامی که یادآور امام حسین (ع) در دشت کربلا و سرود آیینی هر ملتیست که شهادت را بر ذلت تسلیم ترجیح میدهد. او با درک این حقیقت که جوش و خروش مقاومت امری ذاتاً بومی و برخاسته از درون ملتهای مظلوم است، خستگیناپذیر و با چشماندازی روشن و کلان، در راستای پیریزی، تسلیح و تحکیم جبههای متحد گام برداشت. در طول دههها هماهنگی راهبردی مستمر، این افق مشترک توانست نیروهای مردمی فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و یمن را به یکدیگر پیوند دهد. این پیوند به کمربند استواری از مقاومتهای مردمی و مسلحانه بدل گشت که رژیم استعمارگر صهیونیستی—یعنی همان هستهٔ استعماری کاشتهشده در قلب غرب آسیا—را در بر گرفت. از طریق این شبکهٔ همافزاییِ جمعی، مقاومت به یک پروژهٔ تمدنی ارتقا یافت که محدودیتهای قدرتمندترین ماشین نظامی جهان را در مواجهه با أرادهٔ آگاه و سازمانیافتهٔ ملتهای مقاوم آشکار ساخت. بدین ترتیب، مقاومت مستقیماً در مسیر فروپاشی نظم امپریالیستی تحت رهبری آمریکا نقشی کلیدی ایفا نمود.
فقدان او پایانبخش این حرکت نیست، بلکه بازآفرینی و تجدید نمادین «نهضت» مقاومت است. تاریخ مبارزات ضداستعماری به ما میآموزد که خون رهبرانی که از تسلیم سر باز میزنند، در دلِ خاک ناپدید نمیشود، بلکه میجوشد و میرویاند. انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ بر شالودهٔ شهادت کسانی بنا شد که پیش از آن رزمیدند، و هیچکس این زنجیرهٔ پیوسته را عمیقتر از آیتالله خامنهای درک نمیکرد؛ چرا که او نهتنها وارث این راه، بلکه حلقهای زنده و صیقلخورده در دل این پیکار بود. ایستادگیِ تزلزلناپذیر ایران در برابر تهاجم بیامان امپریالیسم به رهبری آمریکا و حملات رژیم صهیونیستی، سندی زنده بر این میراث و مشعلی الهامبخش برای تمام جهان مستضعفین است. این ایثار غایی، روح تازهای در کالبد نیروهای مقاومت میدمد، به ایران و جبههٔ وسیعتر یادآوری میکند که برای چه آرمانی میجنگند، و این حقیقت عریان و قاطع را پیش چشم جهان میگذارد که ارزشهایی وجود دارند که شایستهٔ جانفشانیاند، و ملتی که حامل چنین آگاهی عمیقی باشد، هرگز مغلوب نخواهد شد.
او ماندگار خواهد شد، بهسان امام حسین (ع)، چونان مشعلی فروزان که باید افروخته بماند و حمل شود. هیچ ملت، هیچ خلق و هیچ نسلی ذلت را در سکوت برنخواهد تافت. مسیر این رهبر شهید در اینجا متوقف نمیشود؛ این راه رو به جلو امتداد دارد و ما، امضاکنندگان این بیانیه، متعهد میشویم که گام در این مسیر بگذاریم.
این نامۀ ادای دین توسط مرکز مطالعات محات دانشگاه تهران، مجلۀ نامه جمهور و گروه همبستگی با ایران به زبان انگلیسی و برای همصدایی بینالمللی تهیه شده است.



