WIDE bannerflags5 copy

 

 

Peikekhavar mobile

Write a comment

هدف پروپاگاندا: دوقطبی‌سازی، هرچه بیشتر، هرچه عمیق‌تر

نویسنده: مسعود تهامی                                                                                                                                                                             در بیست سال گذشته، ایجاد و ساخت دوقطبی‌‌های خصمانه در جامعه‌ی ایران از ارکان اصلی پروپاگاندای آمريکايی اسرائیلی بوده است. اینترنشنال اسرائیلی فقط یکی از ابزار آنان است‌. تشکیل و فعال‌کردن ارتش سایبری صهیونیستی نیز یکی دیگر از ابزارهاست. آنان ده‌ها ابزار دیگر نیز دارند که در حوزه‌های مختلف مورد استفاده قرار می‌دهند.                                                                                     اما از همه‌ی آنها مهم‌تر، اتاق‌ فکرهایی است که با استفاده از نیم قرن تجربه و مهارت‌اندوزی در جنگ سرد علیه اتحاد شوروی، شبانه‌روز به خلق سناریوهای متعدد مشغولند تا ابزارهایشان در سطح جامعه، آن‌ها را به اجرا در آورند.

دروغ به دروغ و یکی یکی نباید پاسخ داد
برای مقابله با تاثیرات مخرب سناریوهای سیا ساخته و موساد پرداخته، پاسخ‌های مقنع و خوب دادن به دروغ‌ها و  ترفندهای آنان البته خوب است و در مواردی ضروری است. اما این روش، ضعیف‌ترین روش مقابله با سناریوهای سیا و موساد است.

اساسا یکی از اهداف آن سناریوها آن است که وقت گرانبهای نیروهای انقلابی. صرف این‌گونه پاسخ‌ها شود. ضمن آن‌که دیده شدن این پاسخ‌ها در اکثر موارد، حتی یک به صد آن سناریوهای دروغ نیست. آنان با حجم عظیم امکانات دیجیتالی و انبوه مزدوران خود قادرند پاسخ‌ها را در انبوه تکرار دروغ‌ها مدفون کنند.

موفقیت آنان بیش از همه در مهارتی‌ست که در روایت‌سازی و داستان‌پردازی‌ دارند. گوبلز اگر اکنون زنده شود در مقایسه و  پیش اینان بیش از یک کارآموز ناشی نخواهد بود.

لشکر انبوه کارشناسان اتاق فکرهای سیا و موساد شامل همه‌ی تخصص‌های جامعه‌شناسی، روانشناسی و همه‌ی شناسی‌های دیگر است و در راس آنان کسانی هستند که دقیقا با مقوله‌ی داستان و عناصر متشکله‌ی آن آشنا هستند و سعی می‌کنند بیشتر یا همه‌ی آن‌ها را در خلق داستان‌هایشان به کار گیرند.: شروع داستان/ شخصیت‌پردازی / معرفی مکان‌ها / توجه به جزئیات/ وضعیت اولیه / سیر ماجراها / وضعیت نهایی و پایان‌بندی

نمونه‌ی شاخص پروپاگاندای آمريکايی اسرائیلی  در سال‌های اخیر، داستان‌پردازی‌های پس از طوفان‌الاقصی بود که در ماه‌های نخست برایشان موفقیت‌هایی به همراه داشت اما سرانجام در مقابله با  داستان‌های بسیار هنرمندانه‌ی حماس کم آورد و در سراسر جهان مفتضح شدنمونه‌ی مهم دیگر در دو سال اخیر، انتخابات ۱۴۰۳ در ایران بود که با داستان‌پردازی‌های متعدد آنان، با تحریک گسل‌های اجتماعی و با هدف تخریب سعید جلیلی همراه بود. البته گفتمان جلیلی و رای‌دهندگان او بر این پروژه‌ی تخریبی فائق آمدند و فقط در مقابله با داستان هم‌زبانی پزشکیان با ترک‌ها کم آوردند. در مطلب جداگانه‌ای سعی می‌کنم این امر را جداگانه و با ارقام و آمار مستند و دقیق، تحلیل کنم.

چگونه با داستان‌های دروغ مقابله کنیم؟
اکنون وضعیت اجتماعی در ایران بسیار پیچیده و بحرانی‌ست. دوقطبی‌سازی‌های پروپاگاندا در برخی موارد بسیار موفق بوده است. تا آن حد که اگر کاری برای مقابله با ترفندهای دشمنان ایران نشود، احتمال بروز جنگ داخلی، برای اولین بار در تاریخ چندهزار ساله‌ی ایران، اصلا دور از ذهن نیست.

به طور مثال با اولویت بالا باید با این دوقطبی‌ها و فضاسازی‌ها مقابله کرد

➖  بسیجی و مردم: بیشترین فشار داستان‌های خصمانه در این جهت است که باید با داستان‌های واقعی و تاثیرگذار خنثی شوند.  کلیپ‌هایی که در خشونت بسیجی‌ها به نمایش در می‌آید. نباید با کلیپ‌هایی پاسخ داده شود که خشونت وحشتناک علیه بسیجی‌ها را نمایش می‌دهد. چنین پاسخ‌هایی این دوقطبی خطرناک را تشدید می‌کند. باید داستان‌های واقعی از مهربانی و حساسیت بسیجی‌ها و سایر مردم  نسبت به یکدیگر را پیدا کرد و پروراند.

عزاداری و شادی: به‌ویژه در زمینه‌های ورزشی و هنری، با همکاری سلبریتی‌های کم‌دانش یا وابسته، در دو سه هفته‌ی اخیر این دوقطبی تشدید شده است. ورزشکارانی که بعد از زدن گل یا کسب قهرمانی شادی می‌کنند یا سینماگرانی که در جشنواره‌ی فجر شرکت می‌کنند، مورد هجمه‌ی سایبری‌ها قرار می‌گیرند. تا جایی که اکنون دیگر هیچ فوتبالیستی شادی گل انجام نمی‌دهد و برخی استوری عزاداری می‌گذارند. حتی وحید شمسایی  (طرفدار سرسخت نظام)  و اعضای تیم فوتسال ایران بعد از کسب قهرمانی شادی نکردند و شمسایی نیز به مردم تسلیت گفت که این برخورد درستی است. در واقع همه‌ی مردم باید عزادار سه هزار جانباخته‌ی دی‌ماه باشند. عزاداری برای جانباختگان ربطی به این‌طرف و آن‌طرف ندارد و همه عزاداریم.

یکی از برخوردهای غلط، می‌تواند این باشد که تصاویر شادی سلبریتی‌ها در مراسم دیگر را برای افشای دورویی‌شان به نمایش بگذاریم.  خیلی‌هایشان دورو هستند اما نباید خودمان دوقطبی‌ها را مورد تاکید قرار دهیم و وزنشان را بیشتر کنیم.
موشک/هسته‌ای و مردم:
مذاکره و جنگ:
دفاع از ایران و دفاع از نظام:
در هر سه مورد می‌توانیم و باید بر داستان‌هایی تمرکز کنیم که نشان دهد توان دفاعی برای ایران اتفاقا به‌ خاطر امنیت مردم است و دفاع از حکومت دفاع از ایران است و وظیفه‌ی همه‌ی مردم است. حتی کسانی که با حکومت مخالفند .این که چه داستان‌هایی، با چه محتواهایی  و جزییاتی تولید کنیم، بستگی به زمان، مکان و خلاقیتمان دارد.

تعداد دو قطبی‌ها بسیار بیشتر است و این‌ها پنج‌تا از مهمترین‌ها بودند.تکرار باید کرد که اصلی‌ترین وجه، این  است که در هر مورد چه داستانی را انتخاب کنیم و چگونه ان را بپرورانیم و چگونه آن را با بیشترین میزان، نشر دهیم

چگونه داستان‌پردازی کنیم
می‌رسیم به مهم‌ترین قسمت ماجرا                                                                                                                             دقت یا عدم دقت در انتخاب داستان، دقت یا عدم دقت در پروراندن داستان، دقت یا عدم دقت در نحوه‌ی نشر و بالاخره میزان و نوع خلاقیت و هنرمندی چیزهایی‌ست که مشخص می‌کنند آیا داستان‌های ما پرتاثیر بوده و می‌توانند دوقطبی‌ها را کاهش و گسل‌ها را التیام دهند یا به صورت تبلیغاتی کم‌‌تاثیر و شعاری در می‌آید.   به طور خلاصه داستان‌پردازی خلاقانه‌ترین شیوه‌ی پاسخ به پرسش‌های اجتماعی و سیاسی‌ست و  برخی از  مراحل آن چنیند:

اول. انتخاب موضوع داستان :
با توجه به اولویتش در هر زمان و توجه به جذابیتش برای مخاطب سه داستان دروغی که اسراییل پس از غافلگیری در روز اول طوفان‌الاقصی جعل کرد بسیار در تهییج افکار عمومی جهان و خود کشورش نقش داشت: کشتار جوانان بی‌دفاع! در میهمانی، تجاوز به زنان و سر بریدن نوزادان. البته همزمان با تشدید عملیات نظامی گسترده و بسیار وحشیانه.                                                                                                   حماس در آن زمان و در اوج شدت درگیری، به‌جای پاسخ به دروغ‌های اسراییل داستان‌های به‌روز خود را که مربوط به عملیات بود، روایت کرد و متعاقب آن‌ها فعالان جهانی یکی پس از دیگری دروغ‌های اسراییل را افشا کردند و کمی بعدتر، داستان‌های زیبای حماس درباره‌ی شهیدانی با اسم و رسم که با حملات ناجوانمردانه‌ی اسراییل جان باخته بودند همراه با هنرمندان فلسطینی موسیقی و سینما که دوش به دوش حماس عملیات را روایت می‌کردند خیلی زود افکار عمومی جهان را در همه‌ی کشورها تسخیر کرد. چپ‌های محور مقاومتی با ملیت‌های مختلف در این میان نقشی ویژه و درخور داشتند.

بی‌تردید حماس در قله‌ی روایت‌های صادقانه و تاثیرگذار  قرار دارد و می‌تواند سرمشق همه‌ی جان‌های آزاده در جهان باشد.                     وااسفا به حال چپ‌نماهایی که در این بحبوبه و به خیال خودشان با مرد رندی به «وسط‌بازی» افتاده بودند و هم‌زمان جنایت‌های اسراییل و «جنایات تروریستی» حماس را محکوم می‌کردند. یادشان رفته بود که خودشان تا قبل از استخدام! چه غش و ریسه ای برای جنبش‌های چریکی می‌رفتند و هر کدام (البته برای خودشان) چه چه‌گواراهایی بودند!

در ایران پس از انقلاب، شهید آوینی آغازگر روایت‌هایی جذاب و تاثیرگذار روایت فتح بود که مخاطبانش دو مجموعه‌ی  عاشقان ایران و عاشقان نظام بودند. در آن زمان این دو مجموعه تقریبا هم‌پوشانی داشتند و عملا یکی بودند. اما در دوران کنونی شیوه‌ی روایت فتح  با صف‌بندی‌های جدید اجتماعی دیگر کارایی چندانی برای عموم ندارد. اما هنوز می‌توان و باید از انبوه خاطرات شریف دوران جنگ تحمیلی با شیوه ای نو بهره برد.

مثلا وقتی خانم وزیر راه در دولت پزشکیان پس از بازگشت از باکو در فرودگاه اردبیل با این امر مواجه شد که می‌خواستند مثل سایر مسافران، کیفش را بازرسی کنند، برآشفت و از سفر صرف‌نظر کرد و با خودرو به تهران بازگشت و به محض رسیدن ، حکم عزل رئیس فرودگاه را  به گناه رفتار قانونی پرسنلش صادر کرد. پس از آن کلیپ مربوط به یکی از  سرداران شهید جنگ تحمیلی ساخته شد که فرمانده لشکر بود و برای بازدید به یکی پادگان‌های تحت امرش رفته بود اما سرباز دژبانی دم در او را به دلیل همراه نداشتن کارت شناسایی راه نداده و سردار هم خود را معرفی نکرده و دو سه ساعت زیر آفتاب مانده بود تا افسر رئیس پادگان بیاند. افسر پس از رسیدن به‌شدت شرمنده می‌شود و از عمل سرباز عذر خواهی می‌کند اما سردار می‌گوید نیازی به پوزش نیست. اتفاقا آن سرباز باید تشویق شود که قانون را درست اجرا کرده است.(شبیه داستانی است که برای چرچیل و مامور راهنمایی نقل شده است).

نکته‌ی اصلی داستان این است که ضمن معرفی روحیه و منش انقلابی بر طبل دوقطبی نمی‌کوبد و دیگر این که به‌موقع ساخته می‌شود. ضعفش هم این است که به میزان کافی نشر نمی‌شود.

مثال‌های بالا برای تاکید بر اهمیت انتخاب درست موضوع داستان بود وگرنه چه در انتخاب داستان و چه در انجام درست سایر اجزای داستان باید هدفمان کاهش دوقطبی‌ها و از بین بردن روحیه‌ی انتقام‌جویی  (در هر دو طرف) و سمت‌گیری بوی وحدت ملی باشد

دوم جذابیت شروع داستان: در هر داستانی بسیار مهم است  و باید در کوتاه‌ترین زمان، ضمن جذب بیشترین مخاطب، بیشترین اطلاعات در مورد داستان را  بدهد .

به نظر نگارنده و خیلی‌های دیگر، بهترین شروع داستان  در تاریخ ادبیات معاصر ایران، در داستان داش‌آکل در کتاب سه قطره خون صادق هدایت است: «همه‌ی اهل شیراز می‌دانستند که داش‌آکل و کاکارستم، سایه‌ی هم را با تیر می‌زنند.» به همین سادگی و با چند کلمه، به‌جز جذاب بودن و ایجاد تعلیق،  کلی اطلاعات به خواننده می‌دهد. محل وقوع داستان، دو شخصیت اصلی داستان، مشهور بودن این دو نفر، لوطی و سردسته بودن این دو نفر (پیشوند اسامی) و موضوع اصلی (تقابل ایندو).                                   

 در عرصه‌ی سیاسی شروع‌های آقای خامنه‌ای از شاخص‌ترین‌هاست. همیشه جذاب و حاوی اصل موضوع. می‌توان به آخرین نمونه (لطیفه‌ی خواستگاری) اشاره کرد که رهبر ایران در همان لطیفه، اصل حرفش را می‌زند: تو غلط می‌کنی (به طور ضمنی خطاب به ترامپ)

سوم ماجرا یا ماجراها: ا اگر تا این‌جا خواننده را جذب کرده‌ایم باید بدانیم که ماجرا یا ماجراها نیز باید بسیار جذاب و مهم باشد که بتواند خواننده را پای کار نگاه دارد. اگر جذابیت نقل ماجرا کافی نباشد مخاطب پای کار نمی‌ماند. هم‌چنین در نقل ماجراها رعایت انصاف بسیار مهم است. در داستان‌های ادبی معمولا راوی بی‌طرف است. اما اگر هم نبود، مهم نیست. به‌شرط آن‌که خواننده ببیند که نویسنده منصف است. در داستان‌های سیاسی اما نویسنده نمی‌تواند بی‌طرف باشد. چون اصولا حتی یک انسان بیطرف نیز به‌طور واقعی وجود ندارد. اما ضروری‌ست که مخاطب باور کند که گوینده (نویسنده) منصف است.

هم‌چنین در نقل ماجراها تعیین درست نقطه‌ی شروع بسیار مهم است. مثلا در مورد 18 و 19 دی صحنه‌های آتش زدن‌ها یا تیراندازی‌ها شروع زیاد مناسبی برای نقل ماجرا نیستند. شروع مناسب‌تر داخل یک خواروبارفروشی یا قصابی‌ست. وقتی کارگری برای خرید دو سه قلم مهم برای خانواده‌اش وارد می‌شود و می‌بیند ناگهان قیمت آن‌ها سه برابر شده است و او به‌زور بتواند فقط یکی را بخرد. با این شروع وقتی می‌خواهید صحنه‌ای را نشان دهید که چند تروریست مردم را به آتش‌زدن تشویق می‌کنند، مخاطب دیگر مانند رانندگان تاکسی نمی‌تواند فکر کند کار خودشون بود. و دیگر سران اصلاح‌طلب از قبیل شکوری‌راد نمی‌توانند همین جمله‌ی رانندگان تاکسی را به بهای خون جوانان وطن به آن‌ها بفروشند.

چهارم  سیر دراماتیک: هر داستانی حتی داستان‌های سیاسی، هر چقدر هم کوتاه باشد، باز هم به سیر درست دراماتیکی  نیاز دارد. به‌طول خلاصه، سیر دراماتیک داستان یعنی تواالی منطقی و قابل باور ماجراها.                                                                                 مثلا در همان مثال‌ بالا ماجراها می‌توانند چنین باشند: مراجعه به مغازه و دیدن قیمت‌ها و خرید ناکافی / چهره‌ی شرمنده‌ی او هنگام ورود به خانه / تکیه دادن  به دیوار  و فکر با اخم‌ شدید در صورت / چرت نیمه‌خواب و نیمه‌بیدار در گوشه‌ی اتاق با بدن مچاله‌شده در خود / از جا پریدن به خاطر صداهایی که از خیابان می‌آید / کنجکاوی و بیرون رفتن برای تماشای مردم / دیدن چند آشنای محلی و همراه شدن با آن‌ها / پس از مدتی همراه شدن با شعارها / ماموران آن‌طرف خیابان هستند اما کاری ندارند / گذشت زمان و تاریک شدن هوا / تندتر شدن شعارها / شروع آتش زدن سطل‌های زباله و شلیک گاز اشک‌آور / چند نفر از داخل جمعیت مردم را به آتش زدن خودروها و مغازه و بان‌ها و مسجد تشویق می‌کنند / در این میان کارگر ما فقط در  آتش زدن یک مغازه یک مغازه مشارکت و در برابر آتش‌زدن مسجد مقاومت می‌کند / ...

اما سیر دراماتیک درست وقتی تاثیر گذار است که اجزای بعدی داستان نیز درست باشند.

پنجم شخصیت‌پردازی: شخصیت‌های سیاه و سفید (کاملا خوب یا کاملا پلید) هر ایده‌ی جذابی را به هدر می‌دهند. همه‌ی انسان‌ها نقاط قوت و ضعفی دارند که باید دیده شوند. توجه به ویژگی‌های هر انسان بسیار مهم است. افراد داستان باید شخصیت باشند نه تیپ. چون هر یک از افراد مصداق هر تیپ (مثلا مهندسان) شخصیت‌های کاملا یکسانی ندارند درونیات و رفتار و بینش و نحوه‌ی گفتارشان متفاوت با سایر افراد همان تیپ است. تیپ‌سازی، باور مخاطب به داستان ما را از بین می‌برد و فاقد تاثیرش می‌کند. در مثال بالا باید خصوصیت منفی کارگرمان را هم ببینیم. نه این‌که چون ما طرفدارش هستیم او را چون فرشته‌ای معصوم و فاقد هرگونه ضعفی به تصویر بکشیم.

هرچه شخصیت‌پردازی درست‌تر باشد، داستان ما مؤثرتر می‌شود.

ششم  انتخاب درست مکان‌ها: و شرح دقیق آن‌ها نقشی مهم در تامین باور مخاطب دارد و به او کمک می‌کند خود را در متن جریان ببیند.

هفتم توجه به جزییات: در هر یک از اجزای داستان، به‌ویژه دو مورد قبلی (شخصیت‌ها و مکان‌ها) دیدن و نقل کامل همه ی جزییات مهم بسیار ضروری‌ست تا باور مخاطب تقویت شود. اصولا نقل قول مشهوری هست که می‌گوید: داستان یعنی جزییات.

هشتم پایان‌بندی داستان و پرهیز از بیان نتیجه‌گیری: اهمیت پایان بندی داستان هم‌ارز اهمیت شروع داستان است.  صحنه‌های پایانی باید صحنه‌هایی باشند که همیشه یا چند روز یا چند ساعت یا حداقل چند دقیقه در ذهن مخاطب بمانند و تکرار شوند.

اما به‌خصوص، لازمه‌ی  پایان‌بندی این نیست که ما خودمان در پایان نتیجه‌گیری کنیم. این‌کار همه‌ی زحمات قبلی را به باد می‌دهد. مخاطب عقل دارد و خودش باید نتیجه‌گیری کنید. شما وقتی میهمان دعوت می‌کنید، غذا را با قاشق در دهانش نمی‌گذارید. این کار فقط یک بار برای همیشه در مجلس عقدکنان انجام می‌شود. غذا هم نیست. عسل است. در بقیه موارد هر کس باید خودش غذایی را جلویش گذاشته‌اید میل کند. البته اگر بوبرنگش  و مزه‌اش نیز خوب باشد. تا پس از یکی دو قاشق کنارش نگذارد.

نهم توجه به ایده‌های نو: در همه‌ی قسمت ها قبلی، لازم است که خلق‌کنندگان توانایی خلق داشته باشند. یعنی خلاق  باشند. خلاقیت به‌طور خلاصه، یعنی دیدن یک پدیده از زاویه ای که کسی تاکنون ندیده.

طبیعی است که شخص خلاق هم‌چنین نوآور هست.خلاقیت و نوآوری دو جزء اصلی هر داستان و منجمله داستان‌های سیاسی هستند.

دهم آموزش داستان‌نویسی الف. در سطح انبوه:                                                                                                            کار  داستان‌نویسی در هر سطحی و هر تیراژی به نتیجه‌ی خوبی یا نسبتا خوبی می‌رسد. اما  وقتی کاملا به اهداف اصلی می‌رسیم که بوزش داستان‌نویسی را در سطحی انبوه مثلا بین دانش‌آموزان و دانشجویان کشور (حدود بیست‌ میلیون نفر) انجام دهیم. در این صورت اگر فقط پنج درصد آنان را یعنی  حدود یک میلیون نفر را پوشش دهیم و اگر از میان آن‌ها در مناطق مختلف کشور  در مجموع فقط حدود هزار نفر به سطح خوبی برسند، یعنی کار صد در صد موفق بوده و به نتیجه‌ی کامل خواهد رسید.

ممکن است همین نیز به نظر  بسیار رویایی و ایده‌آل به نظر آید و  تصور کنید تحققش ممکن نیست اما اولا وقتی هدف بسیار بزرگ و رسیدن به انسجام ملی‌ست، دشواری کار ناچیز می‌شود. ثانیا این کار  توسط یکی دو اداره‌ی محلی  آموزش و پرورش سال‌هاست در زمینه‌ی آموزش داستان‌های ادبی انجام  و نتایج خوبی گرفته شده است.  در زمینه‌ی آموزش داستان‌های سیاسی ممکن است. البته کار زیادی باید صرف شود.

ب. در سطح  فعالان اجتماعی:  آن‌چه در این مقاله نوشته شد، در اصل، خطاب به این گروه بود. امید است تعداد هر چه بیشتری به این کار روی آورند. این راهنمای حاضر را با تجربیات خود دقیق‌تر و کامل‌تر کنند و با اشتراک تولیداتشان در فضای مجازی، در بهبود تدریجی وضعیت اجتماعی سهیم باشند.

Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

Write comments...
or post as a guest